|
شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:39  توسط بنده خدا
|
اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا سيب سرخ بهشت پيغمبر يك سبد ياس بر جمال شما ابتدايت هميشه نا معلوم انتهاي تو نيز نا پيدا راستي گر نباشي اي بانو چه غريب است حرفهاي خدا خانه ات پايتخت اين عالم حجت من حديث سبز كسا فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات چشمهايت ستاره مي بارد مثل خورشيد روشني دارند نور ماه و ستاره و خورشيد چقدر پيش چشم تو تارند جلوه كردي و از مكان خودت آمدي وفرشته ها دارند ... از بلندا ي عرش تا مكه سر راه تو ياس مي كارند آمدي و تمام هر چه كه هست به مقام تو سجده مي آرند فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات اي خداوندي تجسم ما كعبه بي نشان مردم ما صبح روز نخست ريخته اند جاي انگور سيب در خم ما سوره ي مكي رسول خدا نذر چشمانتان تبسم ما بامتان پشت بام جبرا ئيل خانه ات آسمان هفتم ما گردش مهربان اين دستاس آرد داري براي گندم ما فاطمه اي فرشته خيرات بر توو خاندان تو صلوات تو فرادا تو فرد تو تو حيد تو مساوي سيزده خورشيد تو همان سيب روشني كه از ل از درخت خدا پيمبر چيد تو رسولي ولي به طرز دگر مرتضايي ولي به شكل جديد معجر روشن تو هجده سال به خودش رنگ آفتاب نديد شب ندارد مدينه ام با تو السلام عليك يا خورشيد فاطمه اي فرشته خيرات بر توو خاندان تو صلوات سر تو روي بالش پر بود جلوه ات جلوه اي معطر بود نان تو از بهشت مي آمد آب نوشيدنيت كوثر بود مثل يك گنبد طلايي شهر پشت بامت پر از كبوتر بود آمدي و ملائك بالا عرض تبريكشان به حيدر بود روز ميلاد تو براي رسول به خداوند "روز مادر "بود فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندا ن تو صلوات اي خداي جمالي ي دنيا جلوه بي مثالي ي دنيا نام تو بي وضو نمي آيد بر زبان اهالي دنيا اي پري اي فرشته بالا تو كجا و حوالي دنيا تو كنار خداي خويش، خوشي كوري جاي خالي دنيا ما هميشه پي جواب توايم اي غروب سئوالي دنيا فاطمه اي فرشته بركات بر تو و خاندان تو صلوات بي تو اين سفره ها كريم نداشت بي تو اين بادها نسيم نداشت تو اگر جلوه اي نمي كردي طور موساي ما كليم نداشت با وجود وجود تو ديگر حضرت آمنه يتيم نداشت بي تو ذكر رئوف " بسم اله " داشت رخمن ولي رحيم نداشت حرمت قبله هم ترك مي خورد خانه ي تو اگر حريم نداشت فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات آينه صفحه كتاب تو آسمان شيشه گلاب تو بود اولين عكس در حجاب خدا دور تا دور عرش قاب تو بود صبح ها، ظهرها نگاه علي چشم به راه آفتاب تو بود روزها نيمه ي جنوب زمين سنگ زيرين آسياب تو بود چادر خاكي زمين خورده مرتضي هم ابوتراب تو بود فاطمه اي فرشته خيرات بر تو و خاندان تو صلوات سروده علي اكبر لطيفيان
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 2:33  توسط بنده خدا
|
سادگی
همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت و از صفای همین سادگی تکلم داشت
ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند که سائل در این خانه نان گندم داشت
به روی دست قنوتت چه پرورش دادی که این همه کف پایت گل تورم داشت
همینکه روی گرفتی زمرد نابینا چقدر درس نجابت برای مردم داشت
چهل یهود مسلمان چادر تو شدند ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت
همینکه خون خدا در رگ تو می جوشید حسین حسین به روی لبت ترنم داشت
برای حق فدک ایستادی ای بانو اگر چه پهلوی یاست کمی تالم داشت
سروده رحمان نوازنی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:18  توسط بنده خدا
|
شام غریبان
چشم مهتاب گریه می کرد و نیمه شب آب گریه می کرد و
در طواف شکسته پهلویی مثل گرداب گریه می کرد و
غسل می کرد هر چقدر آن شب باز خوناب گریه می کرد و
گریه ها گر چه بی صدا بودند دل بی تاب گریه می کرد و
ماه قدش خمیده بود و با آفتاب گریه می کرد و
مادری پا به پای طفلانش باز در خواب گریه می کرد و
سروده رحمان نوازنی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:17  توسط بنده خدا
|
وای مادرم
مثل یاسی که به هم می پیچد چند روزیست به غم می پیچد
تا که این در به صدا می آید اشک در چشم حرم می پیچد
گل پیچک شده دستش مادر! بسکه از درد وَرَم ؛... می پیچد
همه یک گوشه زمین گیر شدند درد تا پای قدم می پیچد
راستی فضه کنار بستر چه شده با قد خم می پیچد
زخم مجروح تو را می بندد؟! یا به دست تو علم می پیچد
گوش کن از در و دیوار هنوز بانگ "وای مادرم" می پیچد
پشت در فضه زبان می گیرد و سپس نو حه و دم می پیچد
سروده رحمان نواز نی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:16  توسط بنده خدا
|
بستر
سایه بالا سرم از سر من کم نشو روی نگیر از علی؛پیش علی خم نشو
ای گل بیمار من چقدر تب کرده ای آب نشو پیش من اینهمه شبنم نشو
پا نشو کاری نکن این همه زحمت نکش تازه زمین خورده ای باز مجسم نشو
دست قنوتت چرا رو به علی می کند خجالتم می دهی کعبه دردم نشو
زمزمه شهر را می شنوی ای فاطمه برو که راحت شوی اسیر این غم نشو
گريه ات اين روزها كرببلا مي كند مادر كرببلا ماه محرم نشو سروده رحمان نواز نی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:15  توسط بنده خدا
|
نان پختن روز آخر
هر چند بر وفاي دل فضه شك نداشت بانوي خانه بود و نياز كمك نداشت
نان پخته بود تا كه نگويند فاطمه دستش براي مردم دنيا نمك نداشت
پيش تنور صورت او سرخ تر كه شد ديگر كسي به داغ گل سرخ شك نداشت
خم شد كه نان را بزند بر دل تنور بغضش شكست ؛ صورت گلها كه چك نداشت
دستش به گريه رفت كه نان را درآورد كاش استخوان بازوي خانم ترك نداشت
ناني براي سائل فرداي خويش پخت با اينكه گندمي به حساب فدك نداشت
سروده رحمان نواز نی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:14  توسط بنده خدا
|
تصوير مبهم
یکبار نفس کوته و صد بار کشیده حتما شده این سینه به مسمار کشیده تصویر تو مبهم شده ی دست کسی نیست تحلیل من این است به دیوار کشیده از مرگ طلب کردن تو لحظه به لحظه پیداست که خیلی دلت آزار کشیده جارو مزن آنقدر، کمی فکر خودت باش از دست شکسته چه کسی کار کشیده؟ از قرمزی رخت تو پیداست که راحت بالا نرسیده آه به اجبار کشیده نه سال؟ همین؟ ماندن تو راه ندارد کار تو به انگار و نه انگار کشیده یک بار علی گفتی صد بار علی جان یک بار نفس کوته و صد بار کشیده سروده علی اکبر لطیفیان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:9  توسط بنده خدا
|
موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد
آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد او قول داده بود فدای علی شود در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد زهرا خودش علیست چرا کم بیاورد چون کوه از مقابل آنها تکان نخورد با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد طوری که آب در دل مولا تکان نخورد مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود این بود علتش اگر از جا تکان نخورد وقتی نیاز داشت نیازش زنانه بود وقتی دوید خادمه آقا تکان نخورد آن ضربه ی غلاف مگر که چه کرده بود ازآن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد سروده علی اکبرلطیفیان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:8  توسط بنده خدا
|
چند روزي است سرم روي تنم مي افتد
دست من نيست كه گاهي بدنم مي افتد گاهي اوقات كه راه نفسم مي گيرد چند تا لكه روي پيرهنم مي افتد بايد اين دست مرا خادمه بالا ببرد من كه بالا ببرم مطمئنم مي افتد دست من سر زده كافيست تكانش بدهم مثل يك شاخه كنار بدنم مي افتد دست من نيست اگر دست به ديوار شدم من اگر تكيه به زينب بزنم مي افتد سر اين سفره محال است خجالت نكشم تا كه چشمم به دو چشم حسنم مي افتد هر كه امروز ببيند گره مويم را ياد ديروز من و سوختنم مي افتد روز آخر شده و در دل خود غم دارم دو پسر دارم و اما كفني كم دارم
سروده علی اکبر لطیفیان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:6  توسط بنده خدا
|
یا ابا عبداله(ع) بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود خورشید انعکاس وجود نجیب توست این دایره نباشی اگر سرد می شود این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب زنجیر آهنی و پر از درد می شود دامان کودکانه ی یک دختر نجیب بی تو اسیر آتش نامرد می شود بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود رفتی و روز روشن ما در مسیر شام دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود سروده رضا جعفری یا اباعبداله(ع) تا ابد جلوه گه حقّ و
حقیقت سر ِ تست یا حسین شهید زین وداع آتشین ، کز
شهر قرآن می کنی یا ابا عبداله(ع) دلخوشم من چون گدای
این درم *** شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین سروده ی استاد شهریار *** یا حسین(ع) هر جا که میروم ز غمت دیده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است یک لحظه بی محبت تو کی کشم نفس دنیای بی حسین، برایم جهنم است عمری گریستم ،که موظف، به گریه ام گر، نه فلک، به گریه شود، باز هم کم است در مکتب تو، بحث سفید و سیاه نیست نام تو افتخار خداوند عالم است شرح غلام ترک تو ، متن کتابهاست یک موی او به قیمت صد جام و صد جم است مریم که در کتاب خدا ذکر نام اوست یک زینب تو اسوه و استاد مریم است انگشتری که هست در انگشت مصطفی بی شبهه نام نامی تو نقش خاتم است یک کشتی نجات به امت دهد نجات فرمایش نبی است حدیث مسلّم است نی هم، اعتراف نموده به آن حدیث حکم تو یا حسین ز هر حکم محکم است در یوم حشر عفو تو، عفو عمومی است از یک کنار حکم نمایی که در هم است گفتم به دل، که این همه دلواپسی چرا؟ عشق حسین، برای شفاعت فراهم است اوضاع روزگار اگر نامنظم است ای ناظم الامور تو کارت منظم است اشکی که در عزای تو جاری شود ز چشم سوگند می خورم که ز مجرای زمزم است یک یا حسین گفتن من رمز آبروست نام حسین ترجمه اسم اعظم است زخمی است زخم عشق که گویند بی دواست اما نگاه مرحمت دوست مرهم است خوش زاد ریزه خوار حسین باش و اهل بیت تحت عنایت است گدایی که محرم است سروده سید حسن خوشزاد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 10:42  توسط بنده خدا
|
یا امیرالمومنین(ع)
این صدای گرد و خاک بال کیست؟ این تلاطم های موج یال کیست؟ اولین بار است میخواند سرود آخرین بار است می آید فرود آمد و شوقی شد و در سینه ریخت برسرم بارانی از آئینه ریخت بند تسبیحم برایش دانه شد مسجد قلبم کبوترخانه شد آیه ای آورده سنگین و ثـقیل زیر این آیه تلف شد جبرئیل آیه ای از حضرت قدوس خم شیعیان ، الیوم اکملت لکم ** آیه ای آورد و خود پرواز کرد باب عشق و عاشقی را باز کرد آیه اش ظرفیت سی جزء بود وه که هم اعجاز وهم ایجاز کرد میشود با گفتن یک واژه اش یکصدو ده مرتبه اعجاز کرد میشود با خواندنش جبریل شد سینه ی هفت آسمان را باز کرد گفت باید از همین ساعت به بعد روز را با یا علی آغاز کرد گفت و گفت و گفت از حمد خدا با عبارات و اشاراتی رسا ** گفت حمد آن که باران آفرید از کویر و ابرها نان آفرید استجابت را شبیه آب کرد آه را از پشت طوفان آفرید شیعه ی خورشید ، یعنی ذره را آفرید اما فراوان آفرید از نکاح اسم رحمن و رحیم طفل اقيانوس امکان آفرید بعد از آن که شانه ای بر باد داد حال دریا را پریشان آفرید خود نمایی کرد بر جن و ملک حیدری از جنس انسان آفرید ** سایه را دنباله ی خورشید کرد نور را بر ذره ها تأکید کرد گفت زین پس هر کسی دارد نیاز سوی حیدر پهن سازد جانماز هر که را من قبله بودم تا به حال کعبه اش باشد علی ، تم المقال ابن که دستم منبر دستش شده این که جبرائیل هم مستش شده روی این آئینه حق تابیده است عکس تجریدی خود را دیده است حرف حق را می زند آئینه وش با لب شمشیر تیز و مخلصش دستهایش بوی خیبر میدهد خستگی را از همه پر میدهد ** منبری از خطبه های ناب خواند در غدیر اسم علی را آب خواند السلام ای آب دریای صمد ای زلال قل هو الله احد ای که میگردی شبیه انبیا بر هدایت کردن قومت بیا ای رسول مردم آئینه ها بعثت غارت، حرای سینه ها ای به بالای جهاز اشتران شأن تو بالاست در بالا بمان از تو میریزد صفات کبریا ذات تو ممسوس ذات کبریا نردبان وصف تو بی انتها پله ی این نردبان سوی خدا چون تکلم میکنی موسائی ام تا که خلقم میکنی عیسا ئی ام جفت دردم کشتی توحن کجاست؟ جسم سردم گرمی روحت کجاست؟ ای مسح دردهای لاعلاج ما همه دردیم ، ظرف احتیاج ما همه زخم یتیم کوچکیم کن مدارا با همه ، ما کودکیم ما نسیم ذکر تقدیس توأئیم حاجیان فصل تندیس توأئیم کوچه را میگردی و طی میکنی کوزه را ظرفیت می میکنی روی دوشت کیسه ی خرما و نان میروی در کوچه ها دامن کشان کیسه نه دل میبری بر روی دوش شیعه هستم شیعه ی خرما فروش ای سفیدی ای کبودی ای بنفش ای به چشم پای سلمان ، جای کفش ای به هر گام تو صدها التماس کیسه بر دوش سحر ای ناشناس ما همه مدیون شمشیر توئیم تشنه ی نان جو و شیر توئیم (در پی گنجیم) ما را راه بر با خودت تا اشتهای چاه بر سروده حجت الاسلام رضا جعفری *** صداي كيست چنين دلپذير ميآيد؟ صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟ چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟ خبر به روشني روز در فضا پيچيد كسي بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست علي به جاي محمد به انتخاب خدا كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت به سالكان طريق شرافت و شمشير خبر دهيد به ياران:دوباره از بيشه خم غدير به دوش از كرانهها، مردي كسي دوباره به پاي يتيم ميسوزد كسي حماسهتر از اين حماسههاي سبك غدير آمد و من خواب ديدهام ديشب كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول به سربلندي او هر كه معترف نشود شبيه آيه قرآن نميتوان آورد مگر نديدهاي آن اتفاق روشن را؟ بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:51  توسط بنده خدا
|
باز گرقته دلم برای مدینه ***
داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد جگرى سوخته کز داغ بر افروخته بود باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود بر جگر آنکه ولایت به موالى همه داشت محنت کشتن اولاد بنى فاطمه داشت آن امامى که لواى شرف افراخته بود زهر منصور به جانش شرر انداخته بود آه از آن روز که بگرفت زطاغوت زمان آتش از چار طرف خانه او را به میان وندرآن خرمن آتش، ولى رب جلیل راه مى رفته و می گفت منم پور خلیل شعله را چون به در خانه تماشا مى کرد یاد آتش زدن خانه زهرا مى کرد آنکه هم ظاهر و هم باطن ما مى داند با دلش زهر چه کرده است خدا مى داند چارمین قبله عشق است به دامان بقیع رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع سروده ی سید رضا مؤید
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:36  توسط بنده خدا
|
یا علی(ع) از عطای فاطمه من مبتلا بر حیدرم از ازل تا روز محشر ریزه خوار این درم مرتضی خود گفته بابای ِمنِ مسکین بود او بود بابا و زهرای مطهر مادرم ظهر عاشورای او لب تشنه سینه می زنم تا دهد با دست خود روز قیامت کوثرم شامیان گفتند علی آیا مسلمان بوده است از غریبی علی خاک مصیبت برسرم لیله ی قدری سحر کرب و بلا یا که نجف کی شود احیاء بگیرم از عطای دلبرم ذات هر کس در قیامت نقش پیشانی اوست نقش پیشانی من باشد غلام حیدرم شکر اینکه عاشق اولاد زهرا گشته ام تا دم مرگم بگریم یاد شاه بی سرم مرگ عشاق علی عین زیارت رفتن است بهر دلجوئی ما آید امام و سرورم ذکر ما لحظه به لحظه ساقی کوثر مدد تا بیاید مهدی صاحب زمان حیدر مدد سروده ی جواد حیدری *** کنار بستر بابا نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام می رود از حال و خواب از چشمهایم می رود خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت تا ابد شرمنده ام کرده است مهمانداری ام من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ سخت باشد در چنین وضعی امانت داری ام بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام بیست سالِ بعد هم باشد سرم را بشکنم تا بیاید باز بوی تو زخون جاری ام دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم تو بگو آیا سزاوار چنین آزاری ام خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما آن زمانی که بیایم پابه پای قاری ام گر ابالفضلت برم باشد خیالم راحت است کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام من خودم معجر رسان دختران حیدرم کور خواهد شد نخواهد دید دشمن، خواری ام سروده ی جواد حیدری
*** یا امیر المومنین علیه السلام محراب کوفه امشب در موج خون نشسته سجاده گشته رنگین از خون سرور دین از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد غمخوار دردمندان امشب شهید گردید تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید سجاده گشته رنگین از خون سرور دین سروده ی حمید سبزواری
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 15:53  توسط بنده خدا
|
یا امیر المومنین(ع) به خون شستند بیت ذات پاک حقتعالی را *** یا علی(ع) کوفه شده در ماتمت شام غریبان یا علی *** مظلوم علی(ع) از غربتت اگر چه سخنهاست یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 9:1  توسط بنده خدا
|
اي جبرئيل كاسه به دست عنايتت خضر از قبيلِ منتظران هدايتت اي چشمههاي عقل تمام پيمبران مبهوت وسعت نظر بينهايتت تقدير خانوادهي سلمان اين زمان مديون چتر بيحد و مرز حمايتت آتشفشان حيلهي دجالهاي قوم خاموش ميشود به نسيم درايتت ما در كنار لطف تو پهلو گرفتهايم تا ناخدا شده خلف با كفايتت مدح شما كجا و من بيزبان كجا اين شورهزار تشنه كجا آسمان كجا تو آخرين تجلي الله اكبري كاملترين پيالهي ساقي كوثري هر روز با عنايت باران دست خود ما را به سوي عرش خداوند ميبري در كوچههاي برفي تاريخ عاشقي يك اتفاق تازه و يك عشق نوبري ما با توكلِ به شما زنده ماندهايم تو اولين اميدي و اميد آخري سهم من از نسيم عبايت چه ميشود درماندهام كه قسمت من را بياوري پژواك گريههاي غمانگيز فاطمه اي جلوهي بهاريِ پاييزِ فاطمه در بين ما نشستهاي و ما بدون تو از كودكي كنار تو اما بدون تو در طول خشكسالي فصل نبودنت مانديم دستخالي و تنها بدون تو يك عمر در پي تو دويديم و عاقبت چيزي نصيب ما نشد آقا ، بدون تو تا كربلا چگونه ؟ بيا و خودت بگو پا ميدهد پريدنم آيا بدون تو ؟ آخر به ياد اشك تو از دست ميرود اين موج دل سپرده به دريا بدون تو امشب كه بار عامِ همه خانهي شماست اين روسياه تشنهي پيمانهي شماست سروده محمد بختياري *** اینجا کسی برای تو جا وا نمیکنداین خاک احترام به دریا نمیکند شهر پر از هوی نفسم را گرفته است اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند نامت برای رفع بلا روی تاقچه است ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد قومی که میل عالم بالا نمیکند شبهای عاشقان چقدر طول می کشد ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم با ما فراق بهتر از این تا نمی کند سروده محمد سهرابی *** يكسال نيامدي و لبخند زدم خود را به نبودن تو پيوند زدم بيعاري و بيخيالي و ... ميدانم يكسال گذشت و من فقط گند زدم سروده محمد بختياري *** از اين همه توصيه دعا را بلديم راه و روش دوز و ريا را بلديم توجيه براي غيبتت بسيار است ما هم كه - ارادهي خدا - را بلديم سروده محمد بختياري *** در حسرت دنياي لجن خوابيديم چون مردهي بي گور و كفن خوابيديم ما لاف زديم ، خاك توي سرمان اي منتظران ! زره به تن خوابيديم سروده محمد بختياري
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 20:3  توسط بنده خدا
|
یا مهدی (عج) بیا بیا که دلم دارد آرزوی تو را تمام عمر بحق کرده جستوی تورا اگر به میکده افتادراه من روزی نمیزنم به لب خویش جز صبوی تورا خدا نیاورد آن لحظه را که مرگ آید بدون آنکه ببینم رخ نکوی تورا گل از لطافت و پاکی اگر چه مشهود است ندیده در همه ی عمر رنگ و بو ی تورا جنون گرفته و بالم رها نمی سازد به حیرتم شدم عاشق ندیده روی تور به پای محکمه ی حق گناه بی حد است اگر نداشته باشم دمی وضوی تورا خوش آن زمان که بیایی به دیدنم آقا به روی چشم نهم خاک مشکبوی تورا اگر یقین کنم آقا که جمعه می آیی رها نمی کنم هرگز دمی صبوی تورا سرشک تلخ ببارم به یاد بانویی که بغض بسته ز داغش ره گلوی تورا سروده ی حبیب الله موحد *** یا مهدی(عج) تا به کی آقای ما تنهاست یا زهرا مدد تا به کی آواره در صحراست یا زهرامدد تا به کی خیمه نشین آستان غیبت است شیعه را این غصه غم افزاست یا زهرا مدد ماجرای غیبت از مولای ما آغاز شد این همان غمهای عاشوراست یا زهرا مدد قصه ی سرداب هم از بیت الاحزان شد شروع جای این ویرانه در دلهاست یا زهرا مدد قصه ی غصب فدک پایان یک سیلی نبود آری این ارثیه ی طاهاست یا زهرا مدد دردها تبعیدها زنجیرها آزارها تا هنوز این ماجرا بر جاست یا زهرا مدد فاطمی گشتن بنای کربلایی بودن است چون حسینی بودن از اینجاست یا زهرا مدد آن مسلمانی که بی مهر تو دارد ادعا حکم اووالله بی امضاست یا زهرا مدد آخر ای منصور از منصور امت دست گیر نام تو انسیه ی حوراست یا زهرا مدد گر بیاید انتقامت را بگیرد مهدی ات بر لبش این زمزمه زیباست یا زهرا مدد سروده ی محمود ژولیده *** یا مهدی(عج) به لحظه ای که در آن شعله ها نوا کرده برای آمدنت مادرت دعا کرده برای اینکه بگیری تو انتقامش مرا میان نافله هایش چه ناله ها کرده اگر که شیعه شدیم اعتقاد مااین است به یمن توست به ما هم گر اعتنا کرده تو گفته ای که بود الگوی تو مادر تو همان که شیر خدا بر وی اقتدا کرده هزار سال گذشته هنوز عزاداری تمام عمر تو را غصه اش عزا کرده شنیده ام که بدست شماست پیرهنش نگه به پیرهنش بادلت چها کرده برای زخم کبودش بیار دارویی همان که بهر ظهورت خدا خدا کرده سروده ی جواد حیدری *** یا زهرا(س) ای معطر شده با سیب خدا یا زهرا اربعین نبوی بانوی ما یا زهرا انبیا آرزوی شیعه شدن می کردند تا که از نام تو گیرند صفا یا زهرا تربت چادر تو در بر مهدی باقیست ناله دارد که تو و کوچه چرا یا زهرا هر چه داریم از آن دست شکسته داریم به خدا مادری ات بوده بجا یا زهرا با همان پهلوی بشکسته دعایم کردی که شدم سینه زن کرب و بلا یا زهرا تا گره وا شود از کار، خمینی می گفت رمز جنگیدن این بار شما یا زهرا سینه و پهلو عشاق شما زخمی بود بسکه بودند به یادت شهدا یا زهرا کی شود یار سفر کرده ی تو برگردد تا بیاییم مدینه به نوا یا زهرا دم بگیریم بیاییم کنار قبرت جان خود را بنماییم نثار قبرت سروده ی جواد حیدری *** یا زهرا(س) به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند به اهل بیت رسول خدا بلا دادند مدینه مزد رسالت به نقد پردازد اگر چه اجرت ما را سوا سوا دادند مرا به کوچه،علی را به خانه بنشانند به زخم مهلک بازوی من دوا دادند چو نامه ی فدکم را مطالبه کردم جواب خواسته ام را چه بی هوا دادند برای غصب خلافت به نام نصب امام پس از رسول خدا حکم ناروا دادند به انحراف کشاندند فکر مردم را به خویش منصب وعنوان وپیشوا دادند حکومت نبوی را به سلطنت بردند خلافت علوی را به انزوا دادند لباس ظاهر دین را به حق تهی کردند به رای خویش به اسلام محتوا دادند حساب دین وسیاست ز هم جدا کردند چه زشت نسبت مارا به سوا دادند منافقین چو لوای عدالت افکندند به ظالمین سقیفه نشین لوا دادند علی دگر به دعایم الهی آمین گو به استغاثه ی من حاجتی روا دادند سروده ی محمود ژولیده *** یا زهرا(س) ای که فقط مقام تو خیر النسا شده لعنت برآنکه منکر صدق شما شده جایی که انبیا همگی سائلند وبس لعنت برآنکه آمده وبی حیا شد تو دختر رسول ترین برگزیده ای احمد برای توست اگر مصطفی شده شیعه شدن که روزی هر کس نمی شود هر کس که شیعه شده ز عطای شما شده در سجده ات که تا به سحر طول می کشید شد عاقبت به خیر هر آنکه دعا شده بعد از ولایت تو و تصدیق تو دلم احساس می کنم چقدر با خدا شده تو مادری نمودی و ما را خریده ای تو خواستی که خاک من از کر بلا شده ما را ببخش نوکر خوبی نبوده ایم گاهی اگر غلام شما بی وفا شده تکلیف محوریست مرام تو تا ابد در این مسیر عمر جوانت فدا شده تکلیف ماست تابه فرج منتظر شدن این امتحان سخت که تکلیف ما شده ما را به سوی مهدی تو می کشد ولی دوران ما زدوری او پر بلا شده این نیز از مجاری فیض خود شماست پایم اگر به مجلس این روضه وا شده سروده ی جوادحیدری *** یا زهرا(س) زهرایت ای علی جان جزنیمه جان ندارد امید زنده ماندن در این جهان ندارد خواهم که اشک غربت از چهرات بگیرم شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد جز فضه کس نداند در پشت در چها شد من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد هرکس سراغم آمد با او بگو که زهرا قدرش عیان نگردید قبرش نشان ندارد حتی یهودیان هم در خانه در امانند در بین خانه ی خود زهرا امان ندارد سروده ی حاج حبیب الله موحد *** یا زهرا(س) زهرای من غمت بخدا می کشد مرا ظلمی که شد به تو جفا می کشد مرا رخسار نیلگون شده از سیلی ستم پنهان نمودنت ز وفا می کشد مرا دست مرا رضای خدا بسته نازنین بی یاوری تو به بلا می کشد مرا پرپر شدی ز ظلم عداوت برابرم دوری روی تو بخدا می کشد مرا هنگام غسل تو شب وروزم یکی شده دیدم به پیکر تو چها می کشد مرا پشت و پناه من همه دم یاری تو بود کردی به خصم خویش دعا می کشد مرا ای مهربان ودلبر محنت کش علی هجرت بدون چون وچرا می کشد مرا بسیار طعنه از کس و ناکس شنیده ام دشمن جداو دوست جدامی کشد مرا یک سو غم تو دارم و سویی غریبه ام اما حدیث کرب وبلا می کشد مرا سروده ی حاج حبیب الله موحد *** یا زهرا(س) باغ را آتش کشیدند و گل و گلزار سوخت یاس در پشت در اما با در و دیوار سوخت گرچه اتش بر نبی و آل او باشد حرام سینه ی گل از فشار تیزی مسمار سوخت شعله ی سرکش چنان در پیچ و تاب افتاده بود کز تب و تابش دل ایثار هم بسیار سوخت یک طرف گل بود و غنچه سوی دیگر خشم و کین گلشن امن الهی در میان نار سوخت چهره ای را که خدا هم از محبت دوست داشت شد کبود از ضربت سیلی و آتشبار سوخت تا که در بر سینه ی انسیه الحورا ننشست دل شکست از این مصیبت دیده از دیدار سوخت باغبان در باغ بود اما دو دستش بسته بود پیش چشمان تر او دلبر و دلدار سوخت آنکه گلبرگ شقایق بر رخش جا می گذاشت بهر یاری کردن مولای خود خونبار سوخت گل کجا و تازیانه، سیلی و ضرب لگد در میان حسرت غم مادر احرار سوخت خانه زاد حق تعالی از جفا خانه نشین قلب عالم از نوای حیدر کرار سوخت لرزه جسم غنچه ها و شرم روی باغبان گوئیا عرش و فلک را کینه ی کفار سوخت یادگاری را که پیغمبر سفارش کرده بود گاه بازو گشت نیلی و گهی رخسار سوخت سروده ی حبیب اله موحد *** یا زهرا(س) عشق حیران زتولای من است واله و غرق تماشای من است زینبم دختر غم پرور من گوش کن از تو تمنای من است هرچه خواهی تو مرا سیر ببین کاخرین ساعت دنیای من است گرچه از ضربت در می میرم قاتلم غربت مولای من است پیش چشم حسنم در کوچه لاله گون بازو و سیمای من است دخترم نزد تو هستم مهمان از تو ای ماه تقاضای من است که پدر را نگذاری تنها کو امید من و رویای من است بر حسین و حسنم مادر باش که حزین سینه ی گلهای من است خون پیراهن من را زینب کن نهان از پدرت رای من است کربلا می روی و می بینی غرق خون گلشن و گلهای من است جای من بوسه بزن حنجر او کو گل بی کس و تنهای من است سروده ی حبیب اله موحد *** یا زهرا(س) دگر بیت الحزن شد خانه ی من فلک بر هم زده کاشانه ی من الهی ننگرد مردی در عالم چنین دردی که شد هم خانه ی من غریبی در وطن آمد سراغم شده لبریز غم پیمانه ی من مدینه گریه کن با من در این غم که گشته آشنا بیگانه ی من مرا چون شمع سوزان آب کردند در آتش سوخته پروانه ی من شکسته پهلوی تنها امیدم شده غرقه بخون جانانه ی من ربود از کینه گلچین غنچه ام را گل نورسته ی دردانه من از آن روزی که آوایش شنیدم بود خونین دل دیوانه ی من شبانه ماه را در خاک کردند دگر خاموش گشته خانه ی من خداوندا توئی آگه زحالم که پرپر شد گل و گلخانه ی من علی دیگر دل آرامی ندارد زدستم رفت آن فرزانه ی من سروده حبیب اله موحد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 20:31  توسط بنده خدا
|
یااباصالح المهدی(عج)
دلم گرفته دوباره برایتان اقا دوباره آمده بردر گدایتان آقا جهان بدون تو تاریک هست وما هستیم نیازمندکمی از صفایتان آقا میان زندگی عالمی تو تنهایی و خالی است غریبانه جایتان آقا پر است گوش من از حرفهای این دنیا و کر شده است برای صدایتان آقا بیا وسوخته بال مرا شفاییده توان بده بچرم در هوایتانن آقا برای وصل پیاده سواره فرقی نیست چه می شود برسم بر سرایتان آقا به غیر شعر ندارم بضاعتی دیگر تمام قافیه هایم غدایتان آقا *** یا اباصالح المهدی بیا تا روضه ها برپاست آقا ظهورت مرحم دلهاست آقا اگرچه دیر گشته روز موعود اگر آیی چقدر زیباست آقا مزار مخفی زهراست شاهد که مظلومی تو برجاست آقا میان تربت جد غریبت زتو خونخواهی اش انشاست آقا گمانم گر بیایی بین روضه به عشق روضه ی سقاست آقا بیا که التیام دردهایی فرج زائل کن غمهاست آقا سروده ی کمال مومنی *** یا اباعبداله الحسین تا که در زمره عشاق پناهم دادند ازدم قدسی شان ناله وآهم دادند قابل این همه الطاف نبودم هرگز به دعای چه کسی بود پناهم دادند با همه رو سیهی لغزش و غفلت هایم باورم نیست که در میکده راهم دادند گر نشد وصل رخ یار میسر غم نیست به محبان تو توفیق نگاهم دادند خوب وبد نزد کریمان همه یکسان باشند هر چه را بر همه دادند به ما هم دادند هر چه گویم زکرم خانه ی دلدار کم است رعیتی بوده ام و منصب شاهم دادند لحظه ی روضه به هنگام دم نوحه ی عرش در حسینه ی دل فیض دمادم دادند از ازل بوده دلم وقف مصیبات شما از همان روز که احرام سیاهم دادند هرچه داریم زاحسان حسین ابن علی روزی سال مرا بین محرم دادند سروده احسان محسنی فر *** یا اباعبداله الحسین این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟ این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟ پیراهن محرم من را بیاورید دارد زمان هیئت من دیر می شود با روضۀ حسین نفس تازه می کنم وقتی هوای شهر نفس گیر می شود می آیم از کدورت و اشک عزای تو سرچشمۀ طهارت تصویر می شود من دستمال گریۀ خود را نشسته ام چون آب هم به نام تو تطهیر می شود اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین چشم من است اینکه چنین پیر می شود من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید پیغمبری که باعث تکفیر می شود این قطره نیست آینۀ توست یا علی در اشک ما حسین تو تکثیر می شود سروده ی رضا جعفری *** یا اباعبداله الحسین شد محرم همه غمبار حسیننیم حسین حمدلله که عزادار حسینیم حسین یازده ماه بود دل نگرانش هستیم سالیانی است گرفتار حسینیم حسین مادرش خوب نماید زهمه استقبال چونکه ما گرمی بازار حسینیم حسین مجلس روضه نگو، کربوبلای دل ماست هرشب اینجا همه زوار حسینیم حسین اشک ارثیه ی فطری است که درمان غم است بی سبب نیست که بیمار حسینیم حسین آبرو خرج نموده که گدایش باشیم همه ی عمر بدهکار حسینیم حسین روضه اش رحمت موصوله و ممتد خداست مست از رحمت سرشار حسینیم حسین ما اگر گریه کنیم از نعمات شهداست زنده از برکت انصار حسینیم حسین این دهه فرصت خوبی است کمی فکر کنیم تاکجا یار و مدد کار حسینیم حسین گرجدامان بکند فاطمه انشاء اله روز محشر پی دیدار حسینیم حسین کاش صبح فرج آید که ببینیم آن روز دست در دست علمدار حسینیم حسین سروده احسان محسنی فر *** یا اباعبداله الحسین(ع) دلخوشم من چون گدای اين درم هم گدای فاطمه هم حيدرم سوی اين در هست دائم دست من نيست حاجت بر سرای ديگرم آبرويم از در اين خانه است زين سبب از خلق عالم برترم تا که آيد نام زيبای حسين (ع) اشک آيد از دو چشمان ترم روضههايش چون به گوشم میرسد میزند بر سينه و دل آزرم کاش میشد کربلا باشم شبی تا به برگيرم مزار دلبرم ياد دارم کودکی بودم ولی شور عشقی بود دائم در سرم تا که آيام محرم میرسيد مینمودم رخت ماتم در برم ياد دارم مانده در گوشم هنوز گريههای بی صدای مادرم اينچنين ميگفت با صد شور و شين من فدای کام عطشان حسين (ع) سروده ی حامد کاظمی *** یا اباعبداله الحسین(ع) ما از این خیمه تمنای تو داریم حسین از همین جا سر سودای تو داریم حسین هوس کربوببلا هست به دل بسم اله چشم امید به امضای تو داریم حسین آری امشب زمی کربوبلا سرشاریم عطشی ناب به صهبای تو داریم حسین آخر این زائر جا مانده خدایی دارد با دلی خسته تقاضای تو داریم حسین اربعینی همه را در حرمت مهمان کن در گلو عقده زغمهای تو داریم حسین می فروشا نمی از باده ی گلگون برسان طلب جام تولای تو داریم حسین هر زمان آب بنوشیم، عطش روضه ی ماست دیده ای خون زتماشای تو داریم حسین یادت ای بی کفن تشنه ی بی آب شفاست چه غمی جز غم عظمای تو داریم حسین ما همان کشته ی عشقیم که هنگام رحیل نظری بر قد و بالای تو داریم حسین به غلامی تو سوگند دم کشته شدن هوس خاک کف پای تو داریم حسین هیئت آن خانه ی امنی است که ره گم نشود دیده امروز به فردای تو داریم حسین سروده حاج محمود ژولیده *** یا حسین مظلوم وقتش شده که هستی خود را فدا کنیم تا اینکه صرف روضه ی خون خدا کنیم وقتش شده که مثل حسینیه های اشک دل را به رنگ پرچم ماه عزا کنیم وقتش شده که در دل مان با محرمت آقا دوباره هییت گریه بنا کنیم چشمی بده که هر شب روضه به پایتان در آن هزار خیمه ماتم به پا کنیم اشکی بده که دیده خودرا برایتان تا روز حشر چشمه آب بقا کنیم قسمت شده دوباره شب جمعه یا حسین با نامتان حسینیه را کربلا کنیم سروده ی یوسف رحیمی *** یا اباعبداله الحسین(ع) خدایی گشتن ما با حسین است که رمز بندگی یکجا حسین است اگر شیطان سرراه تو آمد کلید دوری از او یا حسین است خدا مارا از این آقا نگیرد که ما چون کودک وبابا حسین است چو کام ما به تربت بر گرفتند در آخر در کفن با ما حسین است برای کودکان ما همیشه نوای لالایی لالا حسین است عزاداری ثبات شیعه باشد قوام دین ما تنها حسین است پس انداز قیامت کن به هیئت که اصل وفرع هیئتها حسین است عزاداران خود را می شناسد دعا گوی دل شیدا حسین است سفارش می کند ما را به مهدی شفیق شیعه چون زهرا حسین است سروده ی جواد حیدری *** یا رقیه خاتون(س) این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم من هر چه می بینم به خواب انگار دیدم شکر خدا اکنون درون تشت هستی بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش من مثل زهرا مادرت آزار دیدم یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم احساس کردم صورتم آتش گرفته است خود را میان یک در ودیوار دیدم مجموع درد خارها بر من اثر کرد من زیر پایم زخم یک مسمار دیدم سوغات مکه توی گوشم بود بردند کوفه همان را داخل بازار دیدم سروده ی کاظم بهمنی *** یا ابناء الزینب(س) کودکانی عاشق و دلداده پروردم حسین تا جوان گشتند قربان تو آوردم حسین شیرشان دادم که شیر کربلای تو شوند هر دو را نذر علی اکبرت کردم حسین گر چه نا قابل ترین هدیه دو طفل زینبند اذن تو درمان بود بر قلب پر دردم حسین داغ این دو پیش مظلومی تو هیچ است هیچ من پریشان تو بین قوم نا مردم حسین کودکانم جای خود گر رخصتی بر من دهی سینه و پهلو سپر دور تو می گردم حسین غیرت این دو ز جنس غیرت سقای توست هر دو را رزمنده ی راه تو پروردم حسین در وجود این دو صبر وطاقت این درد نیست بنگرند از کینه نیلی چهره ی زردم حسین سروده ی جواد حیدری *** یا حسین مظلوم وقتی نگاه شهر پر از سنگ می شود بشکستن هر آینه فرهنگ می شود بیچاره من که عابر این شهر کینه ام از هر طرف نصیب سرم سنگ می شود بر سبزی بهار اینجا امید نیست وقتی جفا به جای وفا رنگ می شود اینجا درخت وقت ثمر، نیزه می دهد اینجا کمیت عاطفه ها لنگ می شود اینجا صدای پتک هر آهنگری چه خوب با سم اسب جنگ هماهنگ می شود آوای گریه های غریبانه ی دلم در گوش شهر کوفه خوش آهنگ می شود بر زلفهای دختر بابا ئی ات حسین هر دست جای شانه زدن چنگ می شود سروده ی موسی علیمردانی *** یا حسین مظلوم ز نیزه بخوان آیه ی عصمتم بده باصدایت اخا عزتم به رویت چرا خاک و خاکستر است چرا ابرویت غرق خون سر است همین یک شبی که ندیدم تورا ببین پیر گشتم قدم شد دو تا چرا زخم تازه به رویت بود چرا سنگ کوفه به رویت بود علمدار با غیرت تو کجاست ببیند چقدر این عدو بی حیاست یکی کودک بی پدر می زند یکی سیلی پرشرر می زند ببین چرخش تازیانه حسین ببین زخم بر کتف و شانه حسین سروده ی جواد حیدری *** یا حسین مظلوم عرش می لرزيد وقتی خاک می شد بسترت آسمان واکرد چتری از محبت بر سرت حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد تا رسيد آن تيغ بی شرم و حيا بر حنجرت نخلهای تشنه از تنهايی ات خم می شدند تا شنيدند از لبانت ربنای آخرت ای همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقی! رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد مرثيه بر آن گلوی تشنه ی از خون ترت ای خدای زخمهای آشنا و ناگزير وحی تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت کوفه کوفه شرمساری مانده در تاريخ و باز کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت! سروده ی سید حبیب حبیب پور
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:8  توسط بنده خدا
|
پلک های نیمه بازش آیه های درد بود آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود
چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش
زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود
آتش آه حزینش بر جگر افتاده است این دم آخر به میخ در افتاده است
در نگاه زینب دل خسته زخمش اشناست زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرالنساست
زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند ناامیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند
معنی فزت و ورب الکعبه ی او روشن است حیدر مظلوم سی سال است فکر رفتن است
کوفه شبها اشنا با اشک فانوسش شده ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده
غصه ی ان کوچه سی سال است پیرش کرده است کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است
اضطراب زینب او را برده در هول و ولا زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا
گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود معجر زینب برایش روضه های باز بود
دانه های اشک او می گفت با صد شورشین کربلا عباس من، جان تو و جان حسین سروده ی وحید قاسمی *** منکه مظلومترین رهبر دنیا هستم بعد سی سال پی دیدن زهرا هستم
من همانم که کم آورد به پای غم او که نرفت از نظرم صحنه قد خم او
منکه مشهور به فتاحی خیبر هستم منکه در ارض و سما شهره به حیدر هستم
هرچه دیدم در و دیوار به یادش بودم چشمم افتاد به مسمار به یادش بودم
منکه سی سال زهجران رخش خون خوردم تازیانه به کف هرکه، که دیدم مردم
شعله می دیدم و با خاطره ی گیسویش ناله کردم که چرا سوخت زکینه رویش
من همانم که کشیدند مرا در کوچه حرمتم را بدریدند خدا در کوچه
من همانم که خجالت زده از زهرایم او زمین خورد و نشد من به کنارش آیم
نرود از نظرم ناله ی یا فضه ی او دگر از غنچه نشکفته ی ششماه نگو
نرود از نظرم پشت سرم می آمد تا در آن معرکه باشد سپرم می آمد
من چه گویم که چها بر سر او آوردند دست او را زمن غمزده کوته کردند
حق بود شاهد من قلب حزینم چه کشید سوی زهرای جوانم بروم موی سفید سروده ی جواد حیدری
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 15:7  توسط بنده خدا
|
ای دل زمان عرض تشکر به کبریاست جشن عموم شکرگذاری بنده هاست ماه خدا سفره ی عام ضیافت است ماه حسن نگاه حسن ماه مجتباست توحید را که شرط ولایش نوشته اند اینک حسن امام بشر حجت خداست برخاک دوست ناصیه ی شکر می نهیم ابن بوتراب در این سجده ذکر ماست نوری که سجده گاه ملائک شود چه باک آدم اگر به خویش کند سجده پس رواست اسما را به معنی تام و تمام اوست یعنی که اسم اعظم اسما کبریاست شیرینترین عسل دم افطار نام اوست یارب چقدر نام حسن با دل آشناست اهل بهشت سید خود را صدا کنند او سرور تمام جوانان باصفاست وقتی به نیمه ماه شب چارده رسید دیدند مجتبی همه ی سر هل اتاست در بیت اهل بیت ملائک در ازدحام زهرا سرور دارد و خرسند مرتضاست ورد فرشته های خدا این سرود شد میلاد سبز پوش نبی سبط مصطفاست با اینکه قاصریم زتوصیف روی او اما جمال احمدیش عین مصطفاست با این که قاصر است بیان از ثنای او اما به تشنه قطره ای از بحر پر بهاست زیباترین شکوه، جلال خدا حسن نیکوترین جمال و کمال خدای ماست با این که قاصر است بیان از مقام او اما حسن به ملک خدا پرچم هداست باغ و بهار پیش حسن کم می آورد او برترین شکوفه میان شکوفه هاست یوسف زروی یوسف زهرا خجل شود این ماه اولیاء و شهنشاه انبیاست وقتی که نسل فاطمه را جستجو کنی سادات کوثری همه از نسل مجتباست سادات فاطمی، حسنی نسل اولند جا پای سید حسنی روی چشم ماست با این که قاصر است قلم از نوشتنش باید نوشت نام حسن مشتق از خداست تمثال او به سینه ی ما نقش بسته است این دل نگار خانه ی زیبای اولیاست وقتی حسن تلاوت آیات می کند داود انبیاست که حیران این صداست موسی به طور مست تجلای او شود خضر نبی ملازم این چشمه ی بقاست قالیچه ی رفیع سلیمان روان از اوست کشتی نوح از نفسش فارغ از بلاست آتش که بر خلیل گلستان نمی شود این معجز بزرگ از آن منشاء ولاست در جایگاه نور الهی ظهور کرد آن جلوه ای مه مظهر تطهیر وانماست گل بر دهان من اگر از خاک خانمش پا تاسر وجود حسن شمس والضحاست جایی برای یافتنش جز دلت مجوی صحن دل محب حسن عرش کبریاست وحی از لب مبارک او طعم تازه یافت آیات او رطب شد و اینک به سفره هاست کوثر حسن بهشت حسن هل اتا حسن هرجا سخن زخیر شود زیر این لواست جود و کرم زسفره ی او توشه می برند خلق کریم و خوی حسن خالق سخاست ما ریزه خوار سفره ی احسان این دریم هرکس گداست در بزند شب شب عطاست غربت یگانه لشکر پیروزمند اوست تنهاترین امام بدنیای ماسواست یاری کنیم راه حسن را به معرفت راه حسن بصیرت دین درک مقتداست آری حسن امام زمان حسین بود یعنی حسین شیعه و تسلیم مجتباست عشق حسین گرچه دل انگیزتر کند مهر حسن برابر این عشق کیمیاست باشد حسین یکه علمدار مجتبی عباس اگر امیر و علمدار کربلاست سروده حاج محمود ژولیده
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 17:43  توسط بنده خدا
|
محيـط نامتنــاهي ز نــور شـد سرشـار
مگـر ولادت ختــم رســل شــده تکـرار سـلام داده بــر ايـن جلـوهْ خالق هستي قيــام کــرده بـر ايـن نـور، احمد مختار خـداي عزّوجــلّ کوثــري بـه احمد داد کـه قـدر او را در «قدر»، کرده خود اقرار گرفت هستِ خدا را خديجه از احمد چنانکـه در ره حق کرد هست خود ايثار بدون فاطمه گـردون ز هم فرو ميريخت بـدون فاطمـه عالــم نمــيگرفت قـرار اگـر ز خـلقت او دسـت مــيکشيد خدا قسـم بـه او کـه نميداد نخل هستي بار سلام خلق به زهرا که ذات حق بـه نبـي رسانـده اســت ســلام ورا هــزاران بـار يکي به موي وي و ديگري به روي، شبيه از آن کننـد تفــاخر، همـاره ليـل و نهار بـهشت وحي ز انفـاس قـدس او سرسبز دل نبـي بـه تماشـاي اوسـت بـاغ بهـار فـــداي خــاک نيــا و تبــار او بايـــد هـر آنچه بـودِ نيـا و هر آنچه هست تبار چو بابِ خانـه او، جبرئيل خواهد سوخت بــدون اذنـش اگــر در حريــم يابد بار اگــر نبــود تجــلاي روي او، تـا حشـر تمـام مـلک خـدا بـود همچنان شبِ تار بــه آهــوان تتــاري خبــر دهيد همه که خاک مقدم زهرا کجا و مشک تتار؟! جبين اوست منقش به نقش يا «قدوس» حجاب اوست مزيـن بــه ذکر يا «ستار» تـوان جمـال خدا را به چشم دل ديدن ز نــور عــارض او هــر کجــا بوَد آثار رسـول گفت «فداها» بـه وصف او، زيبد کننـد خـلق خـدا جان به مقدمش ايثار کجـا نوشتـن اوصــاف او بــوَد ممکن؟ بگــو شونــد قلــم شاخـه شاخه اشجار الا تــو مــام اولوالعظــم انبيـا هر پنج! الا تــو بانــوي سـادات بانـوان هر چار! جحيم، گر تـو نگاهش کني حديقه گل بهشت، بــي نگهت بوتـهاي بـوَد از خار به يــک نگـاه شـود زائــر خـدا احمد هميـن کــه مـيکند از مـاه عارضت ديدار حيــات مــا بـه ولاي تــو بــوده از آغــاز وگرنــه يکسـره بوديــم نقــش بــر ديـوار دعاي تو همه چون وحي، سرکشيده به عرش نمــاز تــوست، تماشــاي حضــرت دادار اگــر چــه مــا ز خطــا از تـو دور افتاديم تـو لطف و رحمت خــود را ز ما دريغ مدار گنــاه عــادت مــا و کــرم سجيّـه توست بيــا ز شانــه مــا کــوه جــرم را بــردار به بذل نان تو در عين ضعف جوع، سه شب «ويطعمـــون علــي حبّــه» کنــد اقــرار شــب زفــاف کــه دادي لباس نو به فقير کــرم بــه سجـده فتاد و ز دست داد قرار تــو وجــه داوري و قــلبِ قــلبِ قـرآني تو روح احمدي و رکنِ رکنِ هشت و چهار هــزار مرتبــه از تـــارک الصلــوه بتــر کسي که بيتو کند سجده روز و شب بسيار کـه گفتــه اســت مـزاري نداري اي مادر! تـو را هميشــه در آغــوش کبرياست مزار بگــو تــلاوت قـــرآن کننــد در کعبــه بـه لـحن حضـرت داوود و چشـمِ گوهربار قســم بــه خالـق کعبـه که بيولاي شما همــان تــلاوت قــرآن شــود شـراره نار اگــر عــدوي تــو بــاب و بــرادرم باشد بــه دوستيــت، ز بــاب و بــرادرم بيـزار اگــر بــه روضــه رضوان قدم نهم هر دم هــزار بــار ثنــاخوانمت چــو مــرغ هزار به رب کعبه قسم، از عذاب ايمن نيست اگـر کـه خصم شما بر حرم نهد رخسار به پـاي ناقـه تـو روز حشر، يا زهرا بـرات عفــو بريزنــد از يميــن و يسـار همين که ناقه تو رو کُند به جـانب حشر شـود قيــامت، از رحــمت خـدا سرشار به دوستـيِ تو از منکر و نکير چـه باک؟ بگــو دهنــد بــه قبــرم هــزاربار فشار خطابههــاي تــو قلـب مدينـه را سوزاند تکـان نخــورد قلــوب مهاجـر و انصــار علي که حصن حصين بود حي سرمـد را بـه حفـظ خانه او سينه تو گشت حصـار نخيـزد از دو لبـم جز صداي يا زهرا بــه دادگــاه الهــي چـو ميشوم احضار اگر کـه ثبت شـود نـام مـن به مصحف تو جحيـم را کنـم از اشـک شـوق خود گلزار که جز تو نان به يتيم و اسير بخشد و، خود دهــان روزه کنــد بــا گرسنگــي افطـار تمــامِ لشکـر شيــرخدا تــو بودي و بس نـه لشکـرش، سپرش بين آن در و ديـوار نــه تيــغ پورمــرادي، نه زخمهـاي احد مصيبـت تــو بــراي علــي بــوَد دشوار کتـــاب مستنـــدِ مکتـــبِ ولايـت را بــه سينــه تــو نوشتنــد با سرِ مسمار بــده اجـازه به شيعه که در صف محشر ز قاتــلان تــو يکيــک برآورنـد دمـار از آنکه کشت تو را پشت در سؤال کنند بــاي ذنــبٍ؟ پــاسخ بـده جنايت کار! شــرار آه تــو خيــزد ز سينـه «ميثم» اگر به شعله کشم عرش را عجب مشمار سروده ی غلام رضا سازگار
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 0:42  توسط بنده خدا
|
ای هنر منجلی کردگار
ای سبب چرخش لیل و نهار ای حرمت دست نیازیدنی شان و مقامات تو نادیدنی فتح فتوح همه خلقت تویی احسن خلق آیه ی عصمت تویی در همه ی ملک و ملک مبدئی بر همه اسرار تو مستودعی ای تو به اخیار وجیهه اله بر همه ابرار ولیه اله کوثریت نخله ی والاستی کثرت آن شاخه ی طوباستی در همه جا نسل سیادت زتوست وز همه رو بال سعادت زتوست کار خدا منقبت حضرتت معرفت از ناحیت حضرتت سقف زمان اینه بندان توست ابر کرم فاطمه باران توست رایحه ی سیب بهشتی توراست مقصدم از پاک سرشتی توراست آب و گل ما زتو پرداختند خانه ی دل با گل تو ساختند پنجره ی خانه ی دل رو به توست مرغ دل خسته پرستوی توست عالم و آدم همه شیدائیت شمس و قمر پرتو زهرائیت زهره ی زهرا دو جهان نام توست کن فیکون بسته به اقدام توست فاش کنم گرفته بی تملق بر تو اراده ی خدا تعلق فاش کنم قصه ی لولاک را خلق سماوات و افلاک را این من و این دینم و این حرف نغز فاطمه، احمد و علی اسم رمز اسم تو موجود مطیع خداست آن محک رمز بدیع خداست نام تو در بوته ی هر امتحان گشت قبول از هنر کن فکان آن چه صفات است به اسماء حق در همه موصوف تویی ای سبق کی ثمر فعلیه خاتمی؟ خاصیت اسمیه ی اعظمی آنچه که مدح است به ام الکتاب وصف تو زهراست به هر فصل و باب هر که ره و رسم ولایت رود تازه به سر منزل عصمت رسد ای به مسیر تو خدا آشکار رمز علی دوستیم فاش دار فاش که شد سر الست به رب صوت علی منعکس از تو به رب با تو مسیر ازلی ممکن است مشی تو با ذکر علی ممکن است بی تو پذیرش نشوند انبیا بی تو به جایی نرسند اولیا معجزه و مصحف و لوح و قلم از ید و بیضای تو گردد علم ام ابیها اگرت نام شد خلقت تو ضامن اسلام شد سروده ی حاج محمود ژولیده
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 0:24  توسط بنده خدا
|
ای وارث زهرای اطهر یا خمینی
ذریه ی پاک پیمبر یا خمینی خلوت نشین غربت حیدر خمینی ای شعبه ای از چشمه ی کوثر خمینی بودی مسیحایی، تو ای روح خدایی مردی زجنس نور، نور کبریایی ای می فروش دهر، وی پیر علمدار بیمار نقطه خال مشکین لب یار اسلام را با سیره ات ارزنده کردی تو راه و رسم بندگی را زنده کردی بیرون نمودی قلبها را از ضلالت ما را به کوی معرفت کردی هدایت با فقه و احکامی که تو انشاء نمودی فرهنگ آل الله را احیا نمودی تو جان نثاری را به امت هدیه کردی بر محور ایمان و وحدت تکیه کردی گفتی که این نهضت به روضه استوار است هر مکتبی از روضه خوانی پایدار است صدق و صفا در قلب ها اندوختی تو بر خلق ساده زیستن آموختی تو در حفظ بیت المال حیدروار بودی همچون علی تنهاترین سردار بودی هرگز کناره از غم مردم نکردی با آن همه عزت خودت را گم نکردی گفتی که هرکس تشنه ی میعاد باشد راه فرج از نیمه ی خرداد باشد تو زهر نوشیدی که دین برپا بماند الگوی عالم، حیدر و زهرا بماند نوشیدی و فکر رضای یار بودی در عین غربت فارغ از اغیار بودی تاشیعه را جان و دلی آرام بخشی بر کشور اسلام استحکام بخشی کی زهر نوشیدی به امر اهل دنیا؟ مبنای افکار تو تقوی بود و عقبی کی می توان خود را ممطیع تو رقم زد هم اهل دنیا را بود و از راه تو دم زد از ماجرایهای مدینه سوختی تو عمری به یاد زخم سینه سوختی تو افروختی یاد غم سالار زینب تشییع شد جسمت نه زیر سم و مرکب امروز باید پای این پرچم بمانیم بهتر زسابق قدر این نهضت بدانیم باید که با بی بند و باری ها ستیزیم نسل جوان را طرحی از تقوی بریزیم باید ولایت را چو زهرا پاس داریم سر بر اطاعت از ولی خود سپاریم سوگند بر پاکی روحت در تلاشیم پای رکاب نائبت خوب تو باشیم یا رب بیا و تا ظهور دولت یار سید علی خامنه ای را تو نگهدار سروده ی احسان محسنی فر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 0:22  توسط بنده خدا
|
یا مهدی دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود وقتی به نامه عملم خیره می شوی اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار در دام چشم های تو تسخیر می شود؟ این کشتی شکسته ی طوفان معصیت با ذوق دست توست که تعمیر می شود حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه با حلقه های زلف تو درگیر می شود در قطره های اشک قنوت شب شما عکس ضریح گمشده تکثیر می شود تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود سروده وحید قاسمی *** یا مهدی(عج) ای آخرین سلاله زهرا بیا بیا چشم انتظار روی تو مانده دو چشم ما در روزگار تلخ و پر از حس بی کسی بعد از خدا امید دلم هست بر شما من با خیال آنکه تو از راه می رسی با تو روانه می شوم ان سوی ناکجا یک عمر انتظار تو را صبر کرده ام با سختی و خوشی تمامی لحظه ها فصل خزان و سردی غیبت کشنده است فکری به حال این دل ما کن در این هوا بی تو نگاه آینه ی دل کدر شده بهتر همان که خرد شود زیر دست و پا حالا به فرض اینکه نصیبم نمی شوی سر می کنم به یاد تو بی چون و بی چرا سروده ی محمد حسن بیات لو *** بقیع رازها داری درون سینه پنهان ای بقیع نیست چشمی که نباشد بر تو گریان ای بقیع گر شود روزی سکوت خویشتن را بشکنی هستی از غم می شود بی تاب و حیران ای بقیع لاله و یاس و شقایق پرپر از باد خزان خفته در آغوش تو از باغ جانان ای بقیع مجتبی دلبند زهرا با دل صد چاک او گشته از زهر جفا نزد تو مهمان ای بقیع باقرالعلم النبی و صادق و سجاد را همچو جان بنموده ای در خویش پنهان ای بقیع خلق می گویند زهرا خفته در آغوش تو ریخته بر روی تو اشک فراوان ای بقیع ای زمین مهمان نوازی کن شکسته پهلویش پشت درب خانه از بیداد عدوان ای بقیع بازوی او زخمی و رخساره اش باشد کبود رحم کن قلب پیمبر را مسوزان ای بقیع حضرت پیغمبر از نزدیک باشد ناظرت بیش از این هرگز مکن او را پریشان ای بقیع روزگاری گنبد و گلدسته هایی داشتی آب بستند و تو را کردند ویران ای بقیع درب های تو برروی زائرانت بسته است نیست راحت بهر دیدار تو مهمان ای بقیع کاش می شد مهدی زهرا زغیبت می رسید تا که می شد جلوه گر آن قبر پنهان ای بقیع عالم امکان رها می شد زجور ناکسان خاک کویت می شد از نو چون گلستان ای بقیع گرچه داری قلبی از آتش فروزانتر ولی می شود هر قلب سوزان در تو درمان ای بقیع ای نگین حلقه ی عالم زغربت غم مخور عاقبت روزی شود رنج تو پایان ای بقیع سروده حبیب اله موحد *** یا زهرا (س ) شب تاریک کنار تو به سر می آید نام زهرا به تو بانو چقدر می آید آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست خار هم پیش شما گل به نظر می آید ونبوت به دوتا معجزه آوردن نیست از کنیزان تو هم معجزه بر می آید به کسی دم نزد اما پدرت می دانست وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید پای یک خط تعالیم تو بانو! ولله عمر صد مرجع تقلید به سر می آید مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین چه بلایی به سر اهل هنر می آید مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر ملک الموت پی چند نفر می آید؟! سروده کاظم بهمنی *** یا زهرا(س) خدایا آن همه تجلیل پس کو تبسم های میکائیل پس کو ذوالقربای پیغمبر غریبند خدایا حرمت فامیل پس کو امید من به این عجل وفاتی است رسیده وقتش عزرائیل پس کو سراپای خلیل آتش گرفته گلستان تو جبرائیل پس کو و موسی غرق شد فرعون زنده است واعجاز خدای نیل پس کو میان کوچه ها محشر به پا شد صدای صوراسرافیل پس کو دریغ از یک سلام خشک و خالی خدایا آن همه تجلیل پس کو سروده مهدی پور پاک *** یا زهرا(س) تا دست را به قبضه ی شمشیر می برم عالم گواه می شود این را که حیدرم فرمان حق رسیده علی جان! صبور باش بانو!نمی شود که از این امر بگذرم اینها که با طناب به دنبالم آمدند از یاد برده اند که من مرد خیبرم امرم به صبر کرده خدا، ورنه هیچکس قادر نبود تا که بیاید برابرم دست خدا اگر که به روی دلم نبود هرگز طناب خیره نمی شد به پیکرم بانو! بمان تو را بخدا پشت در نرو هی آیه آیه زرد نشو فصل کوثرم اصلا مهم که نیست برایم تمام شهر دشمن شوند، تا که تویی یار و یاورم سروده علی اصغر ذاکری *** یا زهرا(س) خاری به چشمهای من انگار می کشی وقتی که آه از دل خونبار می کشی با خرمنی سپید زگیسوی خود مرا روزی هزار بار تو بر دار می کشی بر زانوان بی رقمت راه می روی بر شانه غصه ی بسیار می کشی انگار سوی چشم تو از بین رفته است اینگونه هی تو دست به دیوار می کشی شانه به موی دختر دردانه می زنی دستی بر ان نگاه گهربار می کشی جاروی خانه... پخت غذا... روز آخری داری چقدر از این بدنت کار می کشی این رو گرفتن تو مرا کشت ... از چه رو چادر به روی دیده و رخسار می کشی ازاین نفس نفس زدنت خوب واضح است دردی که از جراحت مسمار می کشی ای قبله ی کبود که با هر نگاه خود طرحی ز آتش در و دیوار می کشی خود را درست لحظه ی پرواز از قفس من را شبیه مرغ گرفتار می کشی خانه خراب گشتم و با رفتنت مرا داری به زیر این همه آورا می کشی دیگر به غیر مرگ دعایی نمی کنی حالا که آه از آن دل خونبار می کشی سروده هادی ملک پور *** یازهرا(س) پوشیده است روت چرا پیش همسرت شاید کبودتر شده روی منورت دارم فدای شرم و حیای تو می شوم دیگر شکسته هیبت مرد تناورت هی آه می کشی نکند درد می کشی این دستمال چیست چرا بسته ای سرت فکر دلم نباش کمی درد و دل بکن این نیمه ی تو است نشسته برابرت انگار زخم ها دهن بازکرده اند چون سرخ تر شدند دو سه جای پیکرت غمخانه کرده اند پسرهات خانه را اما نپرس از دل و از حال دخترت دستان او به دسته ی دستاس کوچک است رحمی بکن به کوچکی اش جان مادرت حالا برات هرچه توان مانده جمع کن یکدفعه پاشو، پر بکش از کنج بسترت بگذار عطر و بوت بپیچد به خانه مان نگذار چاه باشد و نجوای حیدرت سروده علی اصغر ذاکری *** یا زهرا(س) گیرم که خانه هم نه، فقط آشیانه بود آتش زدن به آن به کدامین بهانه بود با زور ریختند گروهی به خانه مان جایی که رفت و آمد آن محرمانه بود چشمان میخ در آن دود کور شد گم کرده راه رو به وجودم روانه بود بعد از عذاب آتش و دیوار میخ در وقت قلاف و مرحله ی تازیانه بود گفتم خدا کند که نبیند چه می کشم افسوس دید، دخترم آنروز خانه بود ... زینب ببخش طاقت بازوم کم شده از دستم این وسیله که افتاد شانه بود مهر میان مادر و دختر به جای خود این چند سال رابطه مان عاشقانه بود امروز هم گذشت ولیکن برای تو پایان لحظه های خوش کودکانه بود سروده ی علی اصغر ذاکری *** یا زهرا(س) من رفتنی هستم دگر یاور نداری مظلوم! با مظلومه ات کاری نداری تا رفع زحمت کردنم چیزی نمانده فردا در این بستر تو بیماری نداری مثل جنین زانو بغل کردن ندارد خانه نشین! گیرم طرفداری نداری با چه دردت را بگو عیبی ندارد وقتی که غم داری و غمخواری نداری وقتی که دفنم می کنی آقا بمیرم تاریک تر از آن شب تاری نداری مردم اگر از تو سراغم را گرفتند از قبر من مولا خبرداری نداری دیگر خداحافظ، حلالم کن علی جان جان تو جان بچه ها کاری نداری سروده حامد خاکی *** یا زهرا(س) دیگر کنار بستر من دیده تر مکن درد دل غریب مرا بیشتر نکن وقتی که من به روی تو در باز می کنم این قدر بر زمین زخجالت نظر مکن هنگام غسل دادن و دفنم فقط علی یک تن زدشمنان خودت را خبر مکن اصلا چرا تو این همه غمگین نشسته ای زانو بغل مگیر مرا خون جگر مکن با زینبم وصیت من شد که بعد از این از کوچه های تنگ مدینه گذر مکن بانوی خانه ی توام و کار می کنم پرسش از این خمیدگی و این کمر مکن در کوچه هم مغیره به تو خنده می کند از کوچه ای که می گذرد او گذر مکن راحت برو به بستر خود خواب ناز کن شبها کنار بستر من دیده تر مکن سروده حسن بیات لو *** یا زهرا(س) زهرا ! چه کند می گذرد شستشوی تو نیمه شب است و تازه رسیدم به موی تو این گیسوی سپید به سنّت نمی خورد هجده بهاره ای و سپید است موی تو در من هزار بار تو تکثیر می شوی آیینه ام شکسته شدم روبروی تو ساقی کوثری من اصلا برای توست اما چگونه اب بریزم به روی تو گلبرگ های خشک تو را آب می زنم تا در مدینه پخش شود عطر و بوی تو ای در تمام مرحله ها پا به پای تو با خود مرا ببر که شوم کو به کوی تو سروده علی اکبر لطیفیان *** یازهرا (س) كجا خاكش كنم امشب خدايا چگونه من بشويم جسم زهرا رمق ديگر ندارم تا گذارم به روي دوش خود تابوت او را سروده كمال مومني *** تو را در نيمه شب در خاك كردم زداغت سينه ام را چاك كردم براي اينكه طفلانت نميرند همه آثار خونت پاك كردم سروده كمال مومني *** نمي شد باورم زهرا نباشد به خانه نغمه ي امّا نباشد خدايا دخترم مي گِريد اينكه نماز مادرش برپا نباشد سروده كمال مومني *** ما مفتخريم كه شيعه ي زهرائيم دلداده ي آن مادر بي همتائيم افسوس كه او را به جواني كشتند دل سوخته ي ناله ي وا اُمّائيم سروده كمال مومني *** بخواب ايجا كه از سيلي خبر نيست نشاني از عدوي پر شرر نيست سلامم را به بابا گر رساندي بگو ياري براي من دگر نيست سروده كمال مومني
نشستم دل شكسته در كنارش در آوردم به زاري گوشوارش الهي من بميرم زين مصيبت كه ديدم رنگ نيلي در عذارش سروده كمال مومني
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 19:16  توسط بنده خدا
|
کم گریه کن که گریه امانت بریده است گویا که وقت رفتن بابا رسیده است حق داری از غمش به سرو سینه می زنی چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است در روز آخرش چه شده این چنین نبی جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است بر روی سینه اش حسنین ناله می زنند اشکش بر ای هر دو زغم ها چکیده است برگو که مرتضی چه شنیده کنار او رنگش چنین زطرح مسائل پریده است اینجا همه برای شما گریه می کنند چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است این روزها به پشت در خانه ات مرو گویا عدو که نقشه ی قتلت کشیده است جان حسین و جان حسن جان مرتضی کم گریه کن که گریه امانت بریده است سروده ی کمال مومنی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 22:22  توسط بنده خدا
|
غم ِ غم می خورم و غم شده مهماندارم غیر غم کس نبود تا که شود غمخوارم گرچه از زهر هلاهل جگرم می سوزد می دهد خاطره ی کوچه فقط آزارم خانه ی امن مرا همسر من میران کرد محرمی نیست که گردد زمحبت یارم هرچه می خواست به او هدیه نمودم اما پاسخی نیست به جز سینه ی آتش بارم روزه بودم طلبیدم چو از او جرعه ی آب خون دل شد زجفا قوت من و افطارم می زند زخم زبان لیک نگوید گنهم خود نداند زچه برخاسته بر پیکارم من همان زادهی عشقم که بطفلی محزون شاهد مادر خود بین درو دیوارم هرگز از از خاطره ام محو نشد کودکیم پاره پاره جگر از میخ در و مسمارم تیر باران شده از کینه تن و تابوتم تحفه از همسر بی مهر و وفایم دارم قبر ویران شده از خاک بقیع می گوید بهر مظلومی من این سند و آثارم سروده ی حبیب اله موحد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 22:20  توسط بنده خدا
|
عرش را منتظر خویش دگر نگذارم فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم آنچنان قوت زانوی مرا زهر گرفت که شده روز، چنان شام، به چشم تارم عرق سرد به پیشانی گرمم بنشست یاد سجاد کنم با بدن تب دارم زهر از تشنه لبی حال مرا کرد عوض یا حسین! از جگر سوخته ، آتش بارم تازه لرزیدن زانوی تو را دانستم یا حسین! درد غریبی تو شد افطارم شهر انگار که اطراف سرم می چرخد مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم یا علی! وای که عمامه ام از سر افتاد قوتی نیست که آن را به سرم بگذارم مثل پیغمبر اعظم زبیانم جان رفت قلم و لوح بیارید که بی گفتارم بس در این حجره ی در بسته به خود می پیچم خسته شد جانم و پیچید به هم طومارم باقی عمر مرا از نفسم بشمارید عمر کوتاه من و درد سر بسیارم نعل تازه به سم مرکب مامون بزنید که من از پیکر صد چاک ، خجالت دارم تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم زائر زینب کبراست دل خونبارم من از این حجره ی در بسته رها می گردم که تمام است در این لحظه تمام کارم ای مقیم حرم پاک پیمبر پسرم زائر روی پدر باش که جان بسپارم سروده ی محمود ژولیده
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 22:19  توسط بنده خدا
|
باور نداشتم ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم باور نداشتم که به قبرت نظر کنم ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم با یاد روز واقعه جا دارد از غمت لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم بهرم دعا نما که مبادا دوباره از دروازه های شام بلا من گذر کنم شد آستین من بخدا معجرم حسین عباس را نباید از آن با خبر کنم مانده صدای چوب و لبت بین گوش من صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم با دست خسته زیر لحد جای دادمش جا دارد از خجالت تو جان به در کنم سروده مجتبی صمدی *** خیرات گریه دوباره وقت غم و وقت عزاست اربعین حضرت خون خداست پیرهنای مشکی رو در نیارید قافله هنوز تو راه کربلاست
چل روزه قافله سامون نداره دیگه پای بچه ها جون نداره چل روزه سر حسین رونیزه ها غیر موهای پریشون نداره
کاروان گریه و اشک و عزا اومدن تا همه با شور و نوا مجلس زوضه بگیرند کنار قبر خاکی شهید کربلا
زخمیه پلکای گریه ی همه بساط روضه خونی فراهمه چادر فاطمه خیمه ی عزاست معجر خاکی عمه پرچمه
یادی از مادر سادات می کنند صبوری رو باز هم اثبات می کنند کنار مزار یار تشنه لب اشک و آه و گریه خیرات می کنند
چشما بارونی اشک و شبنمه صداها زخمی بغض و ماتمه پشت خیمه ها رو می گرده یکی یکی هم رفته کنار علقمه
دلا غرق غصه ای ناتمومه یکی می گه قبر بابا کدومه آروم آروم با خودش می گه رباب دیگه زیر سایه رفتن حرومه
زیر لب روضه ی لالا می خونند نوحه با نوای ناله می خونند نکنه جامونده تو خرابه که همه دارن از سه ساله می خونند
اربعین وقف عزای زینبه بیقرار گریه های زینبه وقت روضه خوندن سر حسین توی کربلا برای زینبه
داغ لاله می چکه از دل اشک چیه جز خون جگر حاصل اشک تاقیامت به یاد روز دهم می شه خاک کربلا محفل اشک سروده یوسف رحیمی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:19  توسط بنده خدا
|
شعر محرم کو آن محرمی که بپیچد صدای آن خیمه گرفت شعله زسوز نوای آن این پرچم حسین درختی است پر ثمر باید که خون شیعه بریزد به پای آن دانی دوای درد محرم چه مرحمی است اشک ذلال شیعه ی زهرا شفای آن آن نوحه ای که شور ده عرش اعظم است ذکر حسین هست و خدا آشنای آن دستی به سینه دست دگر حائل سر است دستی دگر کجاست که گیرد دعای ان بام فراز خیمه ی حزن حسین چیست ان روضه ای که فاطمه گِرید به پای آن این آه زینب است که آید زنینوا وای از دل حزین شه کربلای آن از مکه حاجیان همه برگشته اند، لیک حاجی ما ببین، شده مقتل صفای آن حاجی ما مناسک حج را تمام کرد شد خیمه گاه مروه و مقتل ، منای آن آن روضه ای که گریه ی خون مرهمش بود تا وقت مرگ روضه بگیرم برای آن سروده محمود ژولیده ***
یا حسین(ع) ای که نام تو شهید الشهداست تو حسینی و مرامت زیباست به همه گفته ام و می گویم صاحب بی کفن من آقاست هرکه در پای غمت می گرید سرو کارش به خدا با زهراست تا کنم خرج و شوم خرج، تو را نزد حق دست دعایم به سماست همه ی حاجتم از حق این است که نبینم دلم از روضه جداست اشک، سرمایه ی هر سینه زن است اینکه من گریه کنم کار خداست جنت بی تو جهنم باشد با تو بودن همه ی عزت ماست گراجازه برسد از زهرا یا حسین ذکر لبم روز جزاست گرچه محبوبترین آرزویم آمدن تا حرم کرب وبلاست چه بیایم چه نیایم حرمت همه ی زندگی ام وقف شماست می رود ماه محرم اما همه شب در دل من روضه به پاست به رباب و علی اصغر سوگند تا ابد بر تو بمانم پابند سروده جواد حیدری ***
یا حسین(ع) ای نظر گاه نگاهت همه ی آمالم زیرو رو می کند این گفت و شنود احوالم با تو داریم سخن قصد سخنرانی نیست نیت این است که چون حال تو گردد حالم از کرامات تو از بس که به جانم خواندند دل حسینی شد و تا حشر به این منوالم من عزادار تو این چند محرم نشدم از ازل یار توام هست هست هزاران سالم تا زمانی که قتیل العبراتت خواندند با همه گریه کنان گریه کنِ هر سالم خوب دانی که همه دلخوشی ام چیست حسین این که مرغ حرم عشق و شکسته بالم تا که هستی نکنم نذر تو راحت نشوم ای فدای تو همه جان و تن و اموالم من به عمامه ی غارت شده ات می گویم با نگاه غضبم حافظ بیت المالم دارم امید که چون تو سرم از تن برود برزخ و رجعت و محشر ، به همین خوشحالم نوکر حضرت ارباب متاعی دارد چون که منا بشوم یار حسین و آلم گفت و گو با دل ارباب صفایی دارد آنچه گفتیم و شنیدیم به آن می بالم سروده محمود ژولیده ***
یا حسین (ع) بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد مقصود از تکلم طور از تو گفتن است موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد روز ازل برای گلوی تو هیچ کس غیر از خدای عزوجل خونبها نشد در خلقتش زمین و مکان های محترم بسیار آفرید ، ولی کربلا نشد گرچه هزار سال تو را گریه کرده اند یک گوشه از حقوق لبِ تو ادا نشد ما گندم رسیده ی شهرِ ری توایم شکر خدا که نان تو از ما جدا نشد یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم حالا که کربلای تو روزی ما نشد داغ تو اعظم است تحمل نمی شود در حیرتم چگونه قدِ نیزه تا نشد سروده علی اکبر لطیفیان ***
شعر محرم چند سالی است که خاک حرم غم هستیم ما سیه پوش غم وارث آدم هستیم دیده هامان همه ابری عزای یار است روضه خوانان حدیث غم مریم هستیم طرب و شادی ما در همه شب سینه زنی است باده نوشان غم شاه معظم هستیم دست در دست خدائیم به لطف حضرات پادشاهان سر افراز دو عالم هستیم باز هم از نفس قدسی ارباب دعا ساکن میکده ی ماه محرم هستیم هرکسی فیض وجود از نظر یار گرفت ما که از مرحمت چشم تو آدم هستیم سروده علی اشتری ***
یا حسین (ع) برای سینه زدن رخصتی بده آقا به دست خسته ی من قدرتی بده آقا شبیه سال گذشته دوباره آمده ام برای خوب شدن فرصتی بده آقا دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم در این دوماه عزا همتی بده آقا دعای خیر پدر بود آمدم اینجا به سفره ی پدرم برکتی بده آقا از آن قواره ی مشکی که دست فاطمه است به روضه خوان خودت خلعتی بده آقا زغصه های سر غرق خون تو برنی چگونه سرشکنم، جراتی بده آقا سر مطهرتان بارها زنی افتاد میان روضه به من طاقتی بده آقا سروده وحید قاسمی ***
حضرت رقیه (س) بر شیشه ی بلور دلم جا گذاشتند در نیمه های راه مرا جا گذاشتند رفتند و این سه ساله ی غمدیده را پدر در دشت ترس و واهمه تنها گذاشتند رفتند و زخم سینه ی دلشوره ی مرا بار دگر بدون مداوا گذاشتند رفتند و دست کوچک یخ کرده ی مرا در دست گرم حضرت زهرا گذاشتند بعد از دو روز بر سر بازار شهرشان آئینه ی مرا به تمااشا گذاشتند سروده ی وحید قاسمی ***
حضرت قاسم(ع) ای که جسمم را به بر با چشم تر داری عمو با یتیمان التفاتی بیشتر داری عمو بوسه ای بر من بده با طعم احلی من عسل ای که حتی تشنه لب شهد شکر داری عمو من که هستم نیمی از سهم حسن در کربلا سفره داری مرا مد نظر داری عمو قد کشیدم تا که همقد علی اکبر شوم غم مخور بعد از علی اکبر پسر داری عمو با تماشای تن صد پاره ام در پیش رو صحنه ی طشت پر از پاره جگر داری عمو دشت را بوی کریمی حسن پر کرده است زیر سم اسب ها از من اثر داری عمو گو به نجمه مادرم از کربلا تا شهر شام در کنار محملت قرص قمر داری عمو سروده ی جواد حیدری ***
حضرت علی اکبر(ع) پسرم رفتی و از غم بشکستی کمرم از فراق رخ ماه تو شده خون جگرم همچو پروانه ی پر سوخته در آتش غم شعله ور گشته پس از تو به خدا بال و پرم تو جوان بودی و گلچین بلا چید تو را زین مصیبت به کجا شکوه خود را ببرم از چه اینگونه خموشی زسخن ای گل من گو کلامی من ماتم زده آخر پدرم تا نرفته زبدن روح من آزرده پرده بردار زچهره منما جان بسرم وقت آن نیست که پرپر شوی و خاک شوی آرزویت به دلم مانده مرو از نظرم سروده حبیب اله موحد ***
آقا ابالفضل(ع) وقتی ستون خیمه ی سقا شکسته شد از داغ و درد قامت مولا شکسته شد سوز و نوای ناله ی زهرا بلند شد وقتی غرور زینب کبری شکسته شد وقتی رسید صوت لعینان به خیمه گاه پشت حرم تمامی دلها شکسته شد ای بانوان لباس اسیری به تن کنید سدی که بود مانع اعدا شکسته شد باور مکن که بند زمعجر نمی کشند حرمت زخانواده ی زهرا شکسته شد یارب طنین نعره به زینب نصیب کن زیرا غریو غرش مولا شکسته شد گهواره را به خیمه نهان از نظر کنید هر حرمتی زجانب اعدا شکسته شد خلخال ها، مقنعه ها، گوشواره ها محکم کنید حرمت زنها شکسته شد سروده محمود ژولیده ***
حضرت عباس(ع) مادرت آمده بالای سرم گریه کند به پذیرایی چشمان ترم گریه کند مادرم ام بنین کرب و بلا نیست ولی شکر حق مادر تو هست برم گریه کند بین بابایم و من وجه شباهت دیده که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند دست من تر شد اگر خواستم از حضرت حق که شود هر دو قلم تا که حرم گریه کند خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد گر ببندند سر نیزه سرم گریه کند سروده رضا رسول زاده ***
یاابالفضل العباس(ع) تو از روز ازل زیباترینی میان دلبران رعناترینی اگر گیری علم را در دو دستت به روی دست ها بالاترینی تمام آبها در هر دومشتت به سقایی قسم سقاترینی تماشایی ترین میر و علمدار به دشت کربلا غوغاترینی توکه مشکل گشای عالمینی به لطف صاحبت آقاترینی وفا یک گوشه ی خلق عظیمت میان عاشقان یکتا ترینی اگر گیری نقاب از چهره ی خود همانند قمر زیباترینی به ایمان و وفا و در مروت زهر کس بهتر و دریاترینی به روز غربت آل پیمبر زغیرت از همه شیداترینی بتابان پرچم مولائی ات را که با نام علی والاترینی سروده کمال مومنی ***
عاشورا بمان که روشنی دیده ی ترم باشی شبیه آیینه ای در برابرم باشی هوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است بمان که ممایه ی دل گرمی حرم باشی چه شد که از ته گودال سر در آوردی تو زینت سر دوش پیمبرم باشی در این شلوغی گودال تنگ، قول بده کمی مراقب پهلوی مادرم باشی تو در بلندترین نیزه منزلت کردی به این بهانه مگر سایه ی سرم باشی جواب خنده ی دشمن به خواهرت با کیست مگر تو قول ندادی برادرم باشی تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده بمان که روشنی دیده ی ترم باشی سروده علی اکبر لطیفیان ***
مصیبت شام جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند نشسته اند زمین، تا که سنگ بردارند یهودیان زسر بام های خانه ی خویش چه نقشه های پلیدی درون سر دارند خدا به خیر کند، سنگ های بی احساس برای کودک مان روی نی خطر دارند بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم زایل و طایفه مان شامیان خبر دارند!؟ درست لعل لبت را نشانه می گیرند چقدر سنگ زن ماهر و قدر دارند دلم شکست، خدا لعنتت کند ای شهر نگاه کن همه ی دختران پدر دارند بس است گریه برای جراحت چشمت نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارد سروده وحید قاسمی ***
کاخ یزید زنجیرها راه نفس ها را گرفته عمه هم اینجا چشم ماها را گرفته چشمان ناپاکی که بودند در حوالی از هر طرف دو رو بر ما را گرفته اینجا کنار آن دو چشمان پر احساس غوغای دیگر گوشه ای زهرا گرفته در پیش چشمان پر از غمدیده ی ما کار عدو با خیزران بالا گرفته جام شراب و خیزران بی مروت کینه از آن صوت لب بابا گرفته لبهای سرخی که همیشه با خدا بود بر روی آن چوبی زکینه جا گرفته پایین بیا ای صوت دندان شکسته اینجا فضا را ناله ی زهرا گرفته ای کاش می مردم نمی دیدم که دشمن تیر نگاهش را به سوی ما گرفته از حق طلب کردم که جانم را بگیرد بهر کنیزی ای خدا دعوا گرفته سروده ی کمال مومنی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 23:29  توسط بنده خدا
|
تو را با نام آهو می شناسند
رضای حضرت هو می شناسند تمام رعیت ملک عظیمت به نام شاه خوشرو می شناسند کجا اینگونه سلطان را همیشه به خم های دو ابرو می شناسند همه از بس که یار بی کسانی شهی بازور و بازو می شناسند تمام دلبران اینجا شما را به زیبایی گیسو می شناسند تمام راه را تا روز محشر زمهتاب تو مه رو می شناسند به عشق مادرت ام الائمه تو را فرزند بانو می شناسند حریمت را به عشق قبر زهرا به نام خانه ی او می شناسند مسیر پنجره فولاد صحنت گدایانت زهر سو می شناسند تمام آستان و صحن ها را همه پهلو به پهلو می شناسند همه ما را میان صحن هایت گدای آب و جارو می شناسند بیا اینجا غریبان یاردارند که ماها را در این تو می شناسند همه اینجا تو را از بس رئوفی ضمانت خواه آهو می شناسند سروده کمال مومنی *** ما در ره ثامن الحجج هشیاریم در حفظ حریم او قدم برداریم گر دشمن ما خواب پریشان دیده در سایه ی حضرت رضا بیداریم ما در ره ثامن الحجج یک رنگیم در راه ولای حضرتش همسنگیم با دشمن دشمنان او می سازیم با دشمن دوستان او در جنگیم ما در ره ثامن الحجج خون باریم فرزند شهادت و گل ایثاریم از لطف و عنایت امام هشتم یک ملت صاحب الزمانی داریم ما در ره ثامن الحجج می مانیم از طوس به قدس کاروان می رانیم دشمن اگر از تلاش ما مرعوب است در پرتو حضرت رضا طوفانیم ما در ره ثامن الحجج می میریم از طوس سراغ کربلا می گیریم امروز چو چشمه های سرخ اشکیم فردا به رکاب منقم تکبیریم سروده محمود ژولیده
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:44  توسط بنده خدا
|
|