مادر بهشت
برگزیده ترین اشعار آئینی، مذهبی، دینی و هیئتی شعر پیامبر اکرم حضرت علی حضرت فاطمه زهرا امام حسن حسین
يا حسين

آقا بيا كه ما ز غمت گريه مي كنيم

ماه عزاست بر حرمت گريه مي كنيم

شكر خدا كه دل به عزا خانه بار يافت

ماه بكاست ما به غمت گريه مي كنيم

دل ها براي روزتو آماده مي شوند

ما بهر ديدن علمت گريه مي كنيم

اي خون ما حلال قدومت در اين عزا

خون جاي اشك بر قدمت گريه مي كنيم

تا كي غلاف صبر، كند منع ذوالفقار

هر دم به حسرت دو دمت گريه مي كنيم

مي آيي وبدون ملاقات مي روي

آقا به اين عبور كمت گريه مي كنيم

خوردي قسم به مادر پهلو شكسته ات

تا حشر هم به اين قسمت گريه مي كنيم

اي راز دار فاطمه برگرد چاره كن

ما از غم غدير خمت گريه مي كنيم

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

با تو به آل محترمت گريه مي كنيم

از ما حضور عمه ي مظلومه ات بگو

عمري براي قد خمت گريه مي كنيم

سروده ي محمود ژوليده

***

يا ابا عبداله الحسين

ما مصيبت زده ي كرب وبلاييم حسين

بال وپر سوخته ي آل عباييم حسين

بسكه خون دل از اين ديده ز غمهاي تو رفت

همنشين لب درياي بكاييم حسين

عمر دنيا نرسد چون به عزاداري تو

تا قيامت ز غمت عقده گشاييم حسين

روز محشر كه همان يوم يفر المرءست

ما سراسيمه به سوي تو بياييم حسين

چون كه  احداث شود منبر منصور ملك

باز پا منبري يار تو ماييم حسين

هر كه در حشر تو محشور شود با اهلش

ما به اذن تو ز طيف شهداييم حسين

همه آبادي دل از كرم مادر توست

ورنه ويرانه دل از شام بلاييم حسين

ما خجالت زده ي غافله سالار غميم

   كه سر افكنده ي (نحن اسراءيم )حسين

چادر و  معجر و عمامه اگر سوخته شد

ما به جاي مانده از آن سوخته هاييم حسين

در دل خاك هم از منتقمان مي مانيم

ما كمر بسته بفرمان ولاييم حسين

چون برآريم به عشق تو سر از خاك مزار

گرد راه پسر خير نسائيم حسين

تا شويم عارف وآماده ي ايام  ظهور

برسر وسينه زنان غرق دعاييم حسين

سروده ي محمود ژوليده

***

 يا ابا عبداله الحسين

ما اشك را ز پاكي مادر گرفته ايم

اين زندگي ز چشمه ي كوثر گرفته ايم

اذن ورود ما به بهشت خداست اشك

ما از بهشت هديه فراتر گرفته ايم

اشك غم حسين بود خود بهشت ساز

ما بعد روضه زندگي از سر  گرفته ايم

آنكه شنيد نام حسين و نريخت اشك

دوري از او به امر پيمبر گرفته ايم

ما در كفن ز تربت او نور مي بريم

رزق سفر ز خاك همين در گرفته ايم

ما بي حسين پست ترين خلايقيم

با نام اوست رتبه ي بر تر گرفته ايم

ما در ميان روضه ي او تحت قبه ايم 

حاجات خود به روضه مكرر گرفته ايم

تا  آب مي خوريم صدا مي زنيم حسين

اين امر از سكينه ي اطهر گرفته ايم

سروده جواد حيدري

***

 يا ابا عبداله الحسين

من روز ازل دل به تو دلبر دادم

حق خواست كه در دام غمت افتادم

شادي من از فرط غم توست حسين

چون سوخته ي غم تو هستم شادم

از كودكي ام ميان هيئت هايت

من آب به دست عاشقانت دادم

بهتر زبهشت، روضه هاي تو بود

آموخته اين راز به من استادم

يك بار كه از هيئت تو جا ماندم

ديدم كه هزار سال عقب افتادم

نام همه گر شود فراموش قسم

هرگز نرود نام حسين از يادم

آنقدر حسين حسين بگويم محشر

تا روضه بپا شود از اين فريادم

قبل از همه جا به كربلايت رفتم

زآن روست كه تا روز ابد آبادم

سروده ي جواد حيدري

 ***

 يا ابا عبداله الحسين

غفلت اگر كه دامن ما را رها كند

دل دائما هواي حريم شما كند

بودن ميان روضه ي تو اعتبار ماست

ما را خدا زروضه مبادا جدا كند

مالم اگر حلال بود خرج روضه است

تا مادرت به روزي ما اعتنا كند

باشد صله به مادر تو گريه بر غمت

در بين گريه فاطمه ما را دعا كند

قيمت بده به ما كه نداريم ارزشي

شايد خدا كه هستي ما را فدا كند

ما خلق گشته ايم شبيه شما شويم

چشمان ما به چشم شما اقتدا كند

بي غسل و بي كفن شدنم آرزو بود

ارباب ما بگو زعنايت خدا كند

بايد زچشم حضرت عباس روضه خواند

شايد خداي قسمت ما كربلا كند

با ديده اي كه تير ميانش نشسته است

آيا شود كه گوشه ي چشمي به ما كند

سروده ي جواد حيدري

***

یا رقیه بنت الحسین

چه شده این همه تو خونجگر و گریانی

که چنین با تن رنجور مرا می خوانی

بارها از نوک نی، سوختنت را دیدم

چه شده قلب مرا این همه می سوزانی

آمدم پیش تو ای دخترک معصومم

خنده ات کو؟ چرا بی رمق و بی جانی؟

خواستم تا که تو را در بغل آرام کنم

چه کنم نیست تنی تا بکنم احسانی

کاش می بود لبی تا به لبت بوسه زنم

که نگویی زچه رو، روی تو می پوشانی

تا که آغوش تو را دو سرم حس کردم

یادم آمد شبیه مادر من می مانی

سروده کمال مومنی

***

يا ابالفضل العباس

يا ابالفضل تويي تاج سر ام بنين

پسر فاطمه هستي پسر ام بنين

تو علمدارترين صاحب پرچم هستي

تو به اسرار دل فاطمه محرم هستي

تا تو بودي نگراني به دل خيمه نبود

تا تو رفتي همه ي خيمه شده رنگ كبود

گر چه گفتي تو غلامي به من اما عباس

تو شدي آبروي حضرت زهرا عباس

من زينب چه كنم بي تو در اين دشت بلا

 من و يك خيمه ي پر كودك و زن در صحرا

دست تو قطع شد و دست مرا مي بندند

چشم تو پاره و بر گريه ي من مي خندند

جگر من شده چون چشم تو پاره پاره

دختر شير خدا بعد تو شد آواره

از شكافي كه به فرق سر تو افتاده

معجر از روي سر خواهر تو افتاده

به همان محكمي ضربت نامرد عمود

خورده ام سيلي و رخساره ي من گشته كبود

تو سر نيزه و من محمل بي پرده اخا

سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا

سروده ي جواد حيدري

***

 يا زينب كبري

باورت مي شد ببيني خواهرت را يك زمان

دست بسته، مو پريشان، مو كنان، مويه كنان

باورت مي شد ببيني دختر خورشيد را

كوچه كوچه در كنار سايهي نامحرمان

نه لبي مانده براي تو نه جاي سالمي

من كه گفتم اين همه بالاي ني قرآن نخوان

چه عجب!طشتي براي اين سرت آورده اند

اي سر منزل به منزل اي سر يحيي نشان

تا همين كه چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لبهاي زير خيزران

اي تمامي غرور من فداي غيرتت

لطف كن اين مرد شامي را از اين مجلس بران

اين قدر قرآن مخوان اين چوب ها نامحرمند

شب بيا ويرانه هرچه خواستي قرآن بخوان

سروده علي اكبر لطيفيان

***

يا رقيه مددي

تمام درد دلت را كه از سفر گفتي

گمان كنم كه دلت سوخت مختصر گفتي

من از جسارت آن دست بي حيا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتي

همان كه آتشمان زد و خيمه را سوزاند

صدا زدم كه الهي به پاي مرگ افتي

چنان به روي سرم داد زد پس از سيلي

نگفته ام كه نگو باز هم پدر گفتي

به روي نيلي و موي سفيد دقت كن

بگو شبيه كه هستم پدر، اگر گفتي؟

فقط بگو كه چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غير كلام خدا مگر گفتي

دلم براي غريبي عمه مي سوزد

مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتي

سروده حامد خاكي

***

يا اباعبداله

به روي نيزه مثل آفتابي

نمي شد باورم ديگر نتابي

نمي دانم چرا از روز اول

به روي نيزه ها در اضطرابي

اگرچه مصحف بي رنگ و رويي

بخوان از ني، كه خود قرآن نابي

ميان مجلس قوم ستمگر

سرت را ديدم و ظرف شرابي

براي خلوت طفل يتيمت

تو تفسير دعاي مستجابي

خجالت مي كشد وقتي رقيه

تو را خواند ولي نايد جوابي

الهي كاش در كنج خرابه

سرت پوشيده آيد با نقابي

سروده كمال مومني

***

شهادت عبداله ابن الحسن

يك نفس آمده ام تا كه عمو را نزني

كه به اين سينهي مجروح تو با پا نزني

ذكر لا حول ولا از دو لبش مي بارد

با چنين نيزه ي سر سخت به لبها نزني

عمه نزديك شده بر سر گودال اي تيغ

مي شود پر به سوي حنجره حالا نزني؟

نيزه ات را كه زدي باز كشيدي بيرون

مي زني باز دوباره نشد آيا نزني؟

نيزه ات را كه زدي باز!!نمي شد حالا

ساقه ي نيزه خونين شده را تا نزني؟

من از اين وادي خون زنده نبايد بروم

شك نكن اينكه پرم را بزني يا نزني

دست و دل باز شو اي دست بيا كاري كن

فرصت خوب پريدن شده! در جا نزني

سروده عليرضا لك

 ***

يا ايا عبداله الحسين

افتاده اي روي زمين و سر نداري

در اين بيابان يك نفر ياور نداري

از بس جراحت بر تنت جا خوش نموده

يك جاي سالم در همه پيكر نداري

بگذار تا كه جان دهم پيش تن تو

اصلا تصور كن دگر خواهر نداري

در خيمه ها هر كودكي چشم انتظار است

خيزو بگو عباس آب آور نداري

در خيمه ها هر كودكي چشم انتظار است

خيز و بگو عباس آب آور نداري

با من بگو پيراهن و عمامه ات كو؟

بگذر از اين انگشت و انگشتر نداري

سروده حسن بياتي

***

يا باعبداله الحسين

نفس بده كه نفس پاي اين علم بزنم

نفس بده كه فقط از حسين دم بزنم

سرم فداي قدمهات آرزو دارم

كه سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

سرم هواي تو دارد دلم هواي ضريح

چه مي شود كه سري گوشه ي حرم بزنم

كنار سينه زنان چه مي شود ارباب

ميان صحن و سرايت شبي قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسيده ام امشب

كه چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده كه زشب تا غروب تاسوعا

ميان نوحه كنانت دوباره دم بزنم

سروده حسن لطفي

شنبه 1387/10/07 | 23:4 | یه بنده خدا |
درباره وبلاگ

با استعانت از خداوند متعال سعی شده در این مجموعه اشعار مذهبی و آئینی جهت استفاده و بهره برداری همه علاقمندان به ساحت مقدس اهل بیت پیامبر (ص) گردآوری شده تا ذخیره ای برای روز واپسین باشد.انشاالله
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب